دلم برای دوست داشتنت تنگ شده

برای تو که آشنا و همراه آفتاب گردان ها بودی


دوست داشتم برایت چیزهای خوب بنویسم. دوست دارم برای همه چیزهای خوب بنویسم، حرف های خوب بزنم. ادمی وقتی حرف خوبی ندارد، وقتی چیز خوبی نمینویسد و حرف هایش هم بوی نا گرفته بهتر است سکوت کند و یا دیر به دیر چراغ وبش را روشن کند. اما امشب با این که چیز خوبی در دست ندارم امدم تا برایت بگویم. امدم دوباره بگویم، چون در چند ساعت اخیر دومین باریست که کلمات از دست هایم میریزد. بگذار بروم سر اصل مطلب، دلم برایت تنگ شده. امشب بی تابی ات را میکنم. دلم دست ها، حرف ها و چشم های تو را میخواهد. دلم تو را میخواهد... تویی که چند روز پیش سرزده و ناغافل از راه رسیدی. به محض ورودت پرده ها را کنار زدی و پنجره ها را باز کردی. به دیوارها نگاه کردی و از باد حرف زدی. میخواستی دیوارها را از جا بکنی، دلت میخواست مثل انیمیشن بالا خانه را بلند کنی و ببری در اسمان و دیوارها را برداری. میگفتی باد باید در تمام خانه حضور داشته باشد و بگذرد و حسش کنی. تو رفتی، خیلی زود، انقدری که انگار هرگز نبودی... دلم برایت تنگ شده و نمیدانم چطور و با چه زبانی برایت بگویم تا پیدایت شود. کلماتم خسته است. تو تمام کلمات مهربانم را بردی. تمام حرف های خوبم همراه توست. چیزی در چنته ندارم جز بی تابی ام برای تو... دلم میخواست به رسم سرخ پوست ها با دودها برایت حرف بزنم، میخواستم برایت تلگراف بفرستم، یا اصلا نامه بنویسم. نامه ای با دست خط خودم و احساسی که در حروف به حروفش ریخته ام. چقدر این ها را دوست داشتی... یادت بخیر عزیز مهربانم.

قلبم از تو خالیست. جهانم از تو خالیست. تو یک نفر نبودی، شهری بودی و جهانی و ملتی. و حالا  من خالیم. کجایی؟ در کدام دور گم شده ای که دستم به تو نمیرسد؟ نمیدانم...خلاصه میگویم:

"دلم برایت تنگ شده

بر

گرد..."


+ بعدا نوشت: این یک پست عاشقانه نیست...

آسـوکـآ آآ
۲۷ ارديبهشت ۱۵:۲۶
الهی برگرده و دوباره پرده ها رو کنار بزنه و رنگ بپاشه :)
پاسخ :
ممنون :)
منم امیدوارم و منتظر...
بالاخره برمیگردونمش :))
علی .
۰۱ خرداد ۱۵:۳۱
خواستم برای پست روزگار غریبی ست نازنین کامنت بذارم ک دیدم کامنتارو بستی.
در ضمن بسی کیف کردم ک fake جزو خوشنوشتهات بود
درباره این پستت هم... شکسپیر میگه: هرچی قسمته همونه :-) 
ینی یه جور دیگه میگه اما مضمونش همینه. میگه صبر کن، اگر تقدیر هم باشید بهم میرسید و اگر بهم نرسید قسمت هم نبوده اید. امیدوارم تقدیر هم باشید
پاسخ :
منم بسی خوشحال شدم وقتی کامنت شما رو دیدم.
حرف درستیه؛ قسمت، تقدیر یا هر اسم دیگه ای که روش میذاریم. البته به تعریف ما هم ازش بستگی داره. یه وقت هایی تقدیر بهانه ای برای نشستن و شکست خوردن میشه. به عبارت دیگه حافظ میگه : قومی به جد و جهد نهادند وصل دوست / قومی دگر حواله به تقدیر میکنند
ممنون :)
سایه بیداری
۱۹ تیر ۰۱:۰۰
با سلام و احنرام

این که پیِ دلی روی ، یا که دلی روانه ات
دست چرا نیفکنی ؟ گردن آن روانه ها

( بیتی از یک غزل )
پاسخ :
سلام و احترام متقابل

بیت تامل برانگیزیه، ممنون
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان