رهایی

نازنینم، مهربانی که در تک تک روزهای سخت و بد کنارم بودی، میخواهم بدانی، صمیمانه و به اندازه تمام نفس هایی که در هوایت کشیدم دوستت دارم. آشنای صمیمی من! امروز که به خانه می آمدم، تصمیم جدیدی گرفتم؛ من تو را چون سگی قلاده بسته نمیخواهم. تو کبوتر زیبایی هستی که مدت هاست در قفسی محبوست کردم و حال، آزرده ام از زندانی کردنت. 

به گمانم لحظه خداحافظی فرارسیده... درِ این قفس و پنجره ی این خانه، از حالا باز است؛ غم نازنینم، اکنون تو آزادی که زندان بان ظالمت را ترک کنی...

با عشق و تشکر؛ دایناسور

طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان