نوا نگار

چالش رادیوبلاگی ها

آهنگ ششم

از من میگذری، به راحتی. طوری که هم مدام دارمت و هم هرگز ندارمت؛ هیچ وقت نداشتمت. تو میگذری، به راحتی... چنان اتفاقات خوب و بد، مانند فکرهای پی در پی در سرم، مثل یک آهنگ یا زمزمه ای پیوسته و رها در مکانی. در گوشم از دورترین نقاط نجوا میکنی و از مسیر، از مسیری دور و دراز که تو خوب بلدی و بارها و بارها از اول تا آخرش را رفتی من اما، همان نابلد ناواردم که دل داده به زمزمه های تو، به تو، به روشنایی ات...

تو میگذری و به من نگاه میکنی. من آمدن نمیتوانم. از وقتی به یاد دارم اینجا نشسته ام، بی هیچ حرکتی، بی هیچ نگاهی، بی هیچ چیز... میگذری و با هر بار گذشتنت تکه ای از من کم میشود، چیزی در قلبم تکان میخورد. تو آرام آرام بیشتر و بیشتر از من میگذری، بیشتر و بیشتر فراموشم میکنی. من اما، بیشتر به تو خیره میشوم، محو حضور تو خودم را گم میکنم، گیج از گذر تو زخمی در من جان میگیرد، دردی در من میخزد و هر بار تکه ای از من کم میشود...

حالا تو آنقدر گذر کرده ای که رفته ای، من هم اینجا نشسته ام، بی هیچ حرکتی، بی هیچ نگاهی، هیچ چیز. اما حالا آن سنگ نابلد ناوارد دل داده به زمزمه های تو نیستم؛ صیقل خورده ام، صیقلم دادی... حالا سنگ زیباتری ام. سنگی که دیگر دلش برای هیچ آب روانی نرم نمیشود.


+ از پریسا، زهرا خسروی، آسوکا و باقی دوستان دعوت میکنم اگه دوست داشتن بنویسن و تو چالش شرکت کنن. 

ŇãşíМ ĶĥăŅŭМ
۱۹ مهر ۲۱:۱۹

خیلی قشنگ بود خیلی😊
پاسخ :
ممنون :) لطف داری
ŇãşíМ ĶĥăŅŭМ
۲۱ مهر ۱۲:۰۷

اون ارتباط با آدم ها هم عالی بود :)
پاسخ :
ممنون :))
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان